خرید بک لینک
 من از خیال چیزهایی که میخواستم بهشان برسم گذشته ام . به نظرم الان دیگر نشدنی و دیر مییاد این طوری نیست که تو هر چه میخواهی همان شود، این جمله خواستن فقط در قرن پنجم بودکه  توانستن بود الان خواستن را وصل میکنند به هرم مازلو پازلو، که دوست دارم آتش بگیریند تمام اهالی هرم . مازلو و هرم عظیمش بروند و گم شوند، چیزی در نوشته های من پنهان است که از گفتن مستقیم آن امتناع میکنم ولی من آماده ام آماده ام برای آن سختیای که قرار است بکشم و گندی که قرار است بیش از پیش زده شود به ذهنیتم و همه چیز..

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: سه شنبه 10 خرداد 1401 ساعت: 13:15

درسن ما اینکه آدم ببیند شبیه چیزی نشده که دوست داشت، غم انگیز است. اما  متوجه شده م که وقتی آدم هایی که روی تو حساب ویژه میکردند متوجه می شوند که ما آنی نیستیم که آنها دوست داشتند، چقدر اندوهبارتر است. من یک آدم میانمایه بودم که دوست داشتم توی فانتزی ِ روابطِ فوق العاده زندگی کند. فکر میکردم سوپرمن هستم چرا؟چون به من بی دلیل و واقعا بی دلیل انگ باهوش بودن می زدند. صرفا به خاطر اینکه کمی باسواد شده بودم یا اینکه در مدرسه در کلاسی ۵ نفر اول شده بودم دو نفر از آن ۵ نفر مردودی سال قبل بودند و یک نفرشان سن و سال کمتری داشت در نتیجه نگاه بازیگوش تری داشت نزدیک دانشگاه مشاور گفته بود در همه رشته ها استعداد دارم اما چطور میتوانستم هم به درد هنر بخورم هم چشم انداز پزشکی داشته باشم؟ هم به مهندسی فکر کنم؟ مشاور میگفت بعضی ها چند پتانسیلی هستند مشاور دانشگاه هم به شدت نگران سیگاری شدن من بودکه دست بر قضا شدم . و هرگز به من گفته نشد پتانسیل شادی تو در چیست؟ احتیاج داشتم کسی به من بگوید من به چه دردی میخورم؟ نیاز داشتم کسی به من بگوید عزیزم تو همین هستی نیاز نیست بهترین باشی . اما حالا هر جا مسابقه بهترین و برترین باشد از ابعاد و زوایای مختلف عرض میکنم اجتماعی و غیرو.. من آنجا را ترک میکنم آدم خنثی ای شده ام . خنثی که نه نظر مساعدی دارم و نه مخالف. خارج از بازی های دنیا تن به قوانینی که به اسم موفقیت به خورد مردم میدهند نمیدهم تماشاچی هستم. نظاره گر کلنجارهای قهرمانانه مردم هستم که چطور با انتخاب های روزمره به مثابه آخرین راز بقا رفتار می کنند. نظاره گر کشتی گرفتنِ مردم هستم تماشاچی  دنیایی هستم که دورم شکل گرفته و وقتی پشتِ هیچی نبودن و هیچی نشدن، نمی توانم تفاوتی بی

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: سه شنبه 10 خرداد 1401 ساعت: 13:15

این روزها اخبار را میبینم و قلبم مچاله میشودقلبم توی چشمهایم ضربان میزند. هر چیزی جز اخبار هم میبینم میسوزم. تصاویر روحم را میسوزانند و وقتی چشمهایم را میبندم بدتر میشوم. چون ذهن هجوم می آورد انگار پوست گلویم راکندهاند، رویش آتش گذاشته و بعد خاک ریختهاند همه کار میکنم که ذهنم ساکت باشد وکاری نکنم واقعا اگر شیطانی وجود داشته باشد همین ذهن کثافت است ذهن هیچ قدرتی در جهت خواسته ندارد، قدرتش در جهت اغتشاش بیشتر به کار افتاده است. کاری نمیکنم و غر میزنم. غر میزنم تا تحمل کنم. تحمل میکنم چون فردایی هست. فردایی هست تا من و شما را زجر بدهد. زجر میکشیم که بدبخت باشیم. بدبختیم و نای بدبخت بودن نداریم. ماندن را دوست دارم ولی ماندن انگیزه میخواهد ولی چیزی که میخواهم انگیزه نیست، محو شدن است. برگشتن به اول و ناموجود شدن .جوری خم شدها م انگار چهارپایی بودهام که به زور آدمم کرده اند. با این حال من به حداقل کثافت انسانی نیاز دارم اگر نه چطور از وسط قبیلهی آدمیان رد شوم و دیده نشوم؟؟.هراس از دیده شدن نیاز به تزئین الکی دارد از هر چیزی که به انسان آلوده شده فراری ام خسته از تحمل، خسته از بیتحملی نمیشود درد داشت ولی فریاد نزد. ما چرا فریاد نمیزنیم؟نمیشود فریاد را بشنوی و حرکت نکنی ما چرا حرکت نمیکنیم؟ میپرسند مگر فلانی... بچه یا بزرگ، چه گناهی داشت؟ ولی این ماهستیم که گناهکار ایم. گناهکارانِ روی زمین با تولیدمثلهای عجیب و غریب. همیشه'>همیشه در حال مشاهده . همیشه ناشی و بدعهد، همیشه پشیمان، همیشه منتظر و در نهایت پرت شدن به صندوق اباطیل. کاش میشد بدون نام به یک جای بدون نام پناه برد.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: سه شنبه 10 خرداد 1401 ساعت: 13:15

صفحه بندی